و تو ای سرطان شریف عزلت

 حدود  چند سال قبل در ساعت 4  عصر بصورت اجباری  به جلسه یی دعوت  شدم... 3نفر از حاضرین در آن جلسه  جزء گروه انی بودند که طی هفتهء قبل  در محیط کار بحران  تنش های بسیاری  برای من  فراهم کرده بودند .آن زمان  علل گوناگونی برای توجیه این تک هاشون داشتم . علت اصلی  آن نداشتن تمایل من نسبت به خایه مالی و ندادن نخ و خیلی چیزهای دیگه به آدم های  متقاضی اطراف  میباشد.از خدا که پنهان نیس از شما چه پنهان بنده  کتابهای کارمایی  درحد بلغوریات ... پاندر و واسوانی و...را دوران دبیرستان و دانشگاه زیاد خوانده ام  و بسیار عمل کرده ام .تعجب نکنید وقتی از بچگی هر کس اذیت و تنبیهم میکرد .تا مدت ها از کنارم که رد میشد و با من حرف میزد سکوت میکردم و با دستم خیلی خیلی  خونسرد جلوی چشمامو میگرفتم. امروزهم  با دیدن این جماعت عن !!! دوباره هورمون های  زنانه  وحس کودکانه ی لجبازی خاص خودم بر من غالب شد . داشتم از عصبانیت می مردم . یهو  که بخودم آمدم  یکی از اون ... میخواست از جلوم رد بشه . و من در کمال کودکانه  بازی با دستم جلوی هر دوچشمم رو گرفتم . فقط ای کاش میتونستم مثه همون کودکی بشاشم  تو دنیاشون .چرا  نمیشه توی دنیای آدم بزرگا شاشید ؟

خلاصه  تنفسم به شماره افتاده بود. دوباره زیر پستان چپم زق میزد. لپام هالهء قرمز انداخته بود. به ناجور ها  پیام دادم :اومدم یه جلسه3  تا از عن  هایی که واسم فتنه کردن  اینجان... تهوع دارم

ناجور  ها پاسخ داد  :به چیزهای فراتر از این قدکوتاهان فکر کن پری  جان. به خودت . به موسیقی . به شعر ...

 چشمامو  بستم ...  غرق شدم در آنهمه آرامش . صدای مرغ دریایی می آمد.

من  نوشتم :منو ازاینجا ببر دیوانگی

ناجور  ها : بزودی می رویم

خلاصه  نمیدونم چقدر طول کشید... سخنران فرزانه : مراقب تشخیص و درمان  بموقع باشید بچه ها. دیهء یک عدد testis  در صورت نکروز و عدم صحیح دادن تشخیص مناسب... معادل دیهء یک زن مسلمانه . جلسه از خنده مثه لنگ خیال من روی هوا رفت . اینم ازبار و فید بک علمی اون جلسه .

چند  روزیه از در و دیوار گره میباره. اگر از حال ما خواسته باشین : شکلات دارک به علاوه  این قهوه تلخا که جیگر آدمو می  پاشن از  بس که زهرن!!  اولش بگم که این سرطان شریف بی پارتنری بدجوری متاستاز داده آقایان! بعدش هی کامنت خصوصی میدین که چراکاتب ترسیده و زبون در بند کشیده ونوشته های قدیمی شو گذاشته و فیلان و بهمان. اگه هرکدوم از شماها طی ماه قبل مثه  من ستاره دارشده بودین و ازصب تا شب به جلسات پوست کنی وممیزی دعوت میشدید واگرنیاز به تخصص ووجود پارتی های کلفت و مبارکتان نبود همین الان سایز ماتحتتان در حد  میکروفن و شیشه نوشابه کالیبره شده بود ...

یا در خوشبینانه ترین وضع ممکن مثل  من فوبی ِ سیاسی نویسی و اجتماعی نویسی پیدا میکردین ویا به تبع آن لذت نوشتن از دماغتون درمیامد و به ماتحتتان فرو میرفت، آقایان.

قضاوت  هایی هستند در زندگانی،  بس‌که هوشمندانه و ظریف بر پایه‌های تخماتیک بنا نهاده شده  اند، و بس‌که سرشار از سوءتفاهم‌های متقابل هستن، وبس‌تر که تمام فراز وفرودهاشون در بستر نبوغی تخماتیک شکل گرفته،هیچ اسم دیگه‌ای نمی‌تونن داشته باشن جز اجابت  مزاج بجای حرف زدن !!!

 

پ. ن "راستی  رفقا  از فردا باید در محیطی کار کنم که نیازمند چشم بند خواهم بود . بعله اینم  یکی از تبعات دل دادن به سرطان شریف بی پارتنری  !!

/ 54 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی

تو این مملکت خایه مال پرست و خایه مال پرور؛ اگه به سازشون نرقصی میشی همینی که هستی. همینی که من احمق هستم و تو سازمان کسی دور و برم نیست و اگر بهم احتیاج نداشتند، اولین نفری بودم که اخراج میشدم. اینها یک عده عرب دزد و فاشیست اند..

صبورا

دوست خوبم اگر دوست داشتی منو بخونی رمز جدیدم اینه : 32843587

هزارپا

شما هم که آپ نکردی!! انگار این روزا هیچکی آپش نمیاد[نگران]

امیر

[گریه] نمیدونم شاید همین خوب باشه

امين داوري

رفتي يا هستي؟ پاينده باشي هر جا كه هستي

در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ ! از یـڪ روز، از یـڪ جــآ، از یـڪ نفـر، بـہ بعـد…! دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ! نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ همـہ چیـز مـﮯ شـود: دلتنگـﮯ…

میم

[گل]

مهدی

سلام کلا مطالب خاصی داری . نظر دادن یکم سخته اگه افتخار میدی اسم بنده رو هم به لیست (دوستان من ) اضافه کن . بهم سر بزن

میم شگقت انگیز

تو باغ و شکوفه و میوه ای ای همه ی فصول من...