همین برنده‌‌ت می‌کنه‌

Michel: There's no need to lie. It's like poker, the truth is best

 The others still think you're bluffing, so you win

Jean-Luc Godard
 
میشل: نیازی به دروغ گفتن نیست . [زندگانی] مثل پوکر می‌مونه. حقیقت بهترین چیزه. بقیه فکر می‌کنن هنوز داری کلک میزنی، همین برنده‌‌ت می‌کنه‌.
 ژان لوک گدار
 
روز اول دی ماه :
می گفت این روزا خیلی به من فکر می کنه ، به دخترمون باران ، به اون طلاق جنجالیه بیست و دو سالگی ، به روزی که قایمکی منو برده بود خونشون و مامانش توی اتاق خواب دراز کشیده بود و گمان می کرد مانی داره درس می خونه ،می گفت یادته؟ یادم بود!!!  می گفت امیدوار بوده که شب یلدای امسال دلم واسه اون که نه ، باران تنگ بشه و بخوام ببینمش ، راستش تمام مدتی که مرد به من التماس می کرد ، منِ سنگی و الاغ منتظر بودم هر چه زودتر حرفهایی رو که حفظ کرده ، ته بکشه،می گفت یادته همیشه مادر ذلیلیمو به رخم می کشیدی؟ یادم بود!!! می گفت یادته چه همه تا سوییت و کوول بچه مایه داریمو به رخم می کشیدی و می گفتی اگه این عناوینو ازت بگیرن تبدیل به یه اربیتال خالی می شی ؟ یادم بود!!! می گفت توی این سالا با هر کی خوابیده منو توی ذهنش بجای اون زن ، تصور می کرده ، با همون سرد مزاجیِ خاص خودم ، می گفت یادته بهم گفتی واسه من جاذبه جنسی نداری؟ یادم بود!!! می گفت یادته آخرین بار سربالایی خونتون رو با شیکم ٍ پاره و زخم سزارین چطور دویدی تا اون بچه رو نبینی ... این یکی رو ... یادم نبود !!! بلکه تابلوی ِ مکررِ لحظه هایم بود .
اما من :
 حتی دیگه حس ترحم هم در من مرده ، فقط به مقاله ای فکر می کنم که باید در کنگره ی اسفند پرزنت کنم ، به این فکر می کنم که شراب شیرازی رو که پل رومی برایم آورده چجوری بخورم، به تمدید تافلم فکر می کنم ، به یک خانومه پریِ زیبا فکر می کنم که در تایم تیبلِ زندگیش سالِ نود و دو به عنوان سال هجرت تعریف شده . دیگه نمی خوام دست دراز کنم و یکی از زن های دیوانه ی درونم رو بیرون بکشم و بهش بگم هی خانوم : من بودم که تو و رفقاتو چروکیده و منوپوز کردم ، من بودم که رویاهاتون رو ازتون گرفتم ، من بودم که دودوتا چهارتا یادتون دادم ، من بودم که عین مجسمه معلم دانشجوهای جوانتون کردم و لبخند رو از لب های قشنگ تون گرفتم ، من بودم که بین شما و ارگاسم فاصله انداختم و لذت هماغوشی را ، با تفویضی از سرِ ترحم با خونتان عجین کردم ، من بودم که سعی کردم نظر هانزکوهات رو وارد تعاملات شماها بکنم و سلف نارسیستون کنم ، من بودم که همه ی لذت ها را ازتون گرفتم و آلترناتیوی بنام بیلاخ بهتون دادم !!!
 اول روز جمعه برای چاپِ لوگوی سازمان مخِ دبیر کنگره رو میریزی تو فرغون...
عجب لجنی شدی خانومه پری
 
/ 78 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شالیزه

بعنوان یه بچه دبیرستانی بی پرستیژ باید بگم خیلی کلمه های قلمبه داشت! هنگ کردم! حالا اینکه این بی احساسی گاهی یه لحظه های حمله میکنه تا کمک کنه کمگ گنه به پشت سر گذاشتنو گذر کردن پس پی شو بگیر و فک نکن در ضمن!برو هوا خوری

بی نام

یه جور وضعیت ایده آل نیچه ای به صورت نصف و نیمه. با ته مزه شبه اخلاقی.. یه چیزی شبیه عز(ذ؟)اب وجدان خوشم میاد هر چی بنویسی اینجا آخرش کامنت گذارا میان میگن: پری خوشکله، اشکال نداره، با خودت مهربون باش، ما هم بعضی وقتا اینجوری میشیم. نازی نازی ... [چشمک] من که فکر می کنم آدم همینه: نابودگر، گریزان از رنج به هر قیمتی، بقیش یه پوسته پر زرق و برق ریاکارانه است که روی اون لجن کشیده شده. هیچ جای دیگه هم هوای آزادی نیست، تمام کره زمین بوی لجن میده، قسمت جالبش اینه که پوسته ریاکارانه تو به ضخامت معمول نیست. پوست پیازیه ...

این من نیستم

سلام اصلا پستت رو نخوندم ... خودت گفتی دوست داری رک باشیم .... اومدم تا ببینم خوبی یا نه ؟ مثل اینکه حسابی سرت شلوغه خوش باشید . یه زمانی یه جایی همه پری داشتن ولی من یدونه پری داشتم اما اون دیگه نمی خواد یه پری باشه ...

[گل]

از اینکه نوشتی ممنون

اریا

خوشحال شدم که این نوشته شمارو خوندم. حتا از قبلی هم بهتر بود. من هم بودم در این نوشته. جای من هم خالی نبود. ممنون

نگین

پری واقعی بود؟ یا داستان؟